تبليغاتX

Created By  Prince

روزهای بی خاطره
روزهای بی خاطره

من کلاغی غریب وتنهایم بی تو نایی نمانده در پایم

نغمه هایم همیشه غمگین است سرنوشت کلاغ ها این است

یک شب از دورها صدایم کن خسته وزخمی دعایم کن

همیشه فاصله ها هست

چرا گله کنم که سرنوشت می بردم

به یک مسیر پر فرازو نشیب به سنگ لاخ حوادث

چرا گله کنم چرا

ببین نگاه کن به تیره بختی من که هر جا برم

 آسمان همین رنگ است

همیشه دلم تنگ است

در انتظار چه می مانم

به انتظار که می مانم

میان انچه بخواهم وانچه هست

همیشه فاصله ای است

چرا گله کنم چرا؟

?اشکان | در ساعت 15:23 | پیوند |


محبوبم! دستانت را  دراز کن،  دستانت  را  به  سوی  گونه های  تفته ام

 می خوانم. هم اینک چشمان  منتظرم نگران امدن دستان تواند ، زودتر

میهمان ما را به بالینمان بفرست، تا مبادا رسیدنش اشک ها گرمایشان

را از دست بدهند.

بیا محبوبم اخرین لبخندهایم را به تو هدیه می کنم.

بیا محبوبم اخرین نفس های گرمم را به پای تو می ریزم.به روی چشمان نگرانم گام بگذار  که سالهاست بی قراری هایشان را  پیشکش  قدم های

تو کرده اند.

بیا محبوبم؛ اشک هایم بی قرار بوسه زدن بر  دستان تواند.  لبانم بی قرار

لمس لبخند های تواند. دستانم خلوت گرم دستان تو را می طلبند و جسم

سردم محبت اغوش تو را فریاد می زند. . .

بیا؛ زودتر بیا که زمستان بی تاب رسیدن است و دل بی قرار رفتن.

بیا؛ نگاه هایم کشته ی عشق نگاه های تواند.

بیا؛قبل از ان که خاکسترم را باد برباید.

بیا؛ نگذار که دلتنگ بمانم. نگذار که دلتنگ بمیرم. بیا. . . بیا محبوبم!

 

?اشکان | در ساعت 6:59 | پیوند |


راستش حالا که فکر میکنم میبینم خریت (همین عاشق شدن دیگه)

یعنی واسه من که میخوام درس بخونم خریت

اما اون بنده خدا رو چی کار کنم آخه اون دست از سر من بر نمی داره

 

?اشکان | در ساعت 6:28 | پیوند |


                             دوستت دارم

                          حتي اگر قرار باشد

                 شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت

                          تمام پس كوچه ها را

                         زير باران، قدم بزنم.

                            مرا فراموش مكن.

                                   

?اشکان | در ساعت 7:46 | پیوند |