حتما تا حالا اسم فریدون مشیری رو شنیدیدوشعرهای زیباش رو دیدید
اما: 
فریدون مشیری شاعر برجسته معاصر واز سرآمدان شعر نو امروز ایران به سال 1305 در تهران چشم به جهان گشود.
دوره ی ابتدایی ومتوسطه را در مشهد وتهران به انجام رسانید و مدتی نیز در رشته ی ادبیات فارسی در دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد . سپس در وزارت پست وتلگراف وتلفن مشغول به کار شد.
آثار او از هجده سالگی به طور پراکنده در مطبوعات انتشار یافت و با اقبال فراوان مردم روبرو گردید.
تا کنون از اشعار او کتابهای « تشنه توفان » سال 1334 ، « گناه دریا» سال 1355 ، « نایافته » به سال 1336 ، « ابر » سال 1340 ، « ابر وکوچه » سال 1346 ، « بهار را باور کن » سال 1347 ، « از خاموشی » سال 1356 ، « دیار آشتی » سال 1357 ، منتشر گردیده که بعضی به کلی نایاب وبعضی به چاپ های سوم وچهارم رسیده است.
در سال 1348 نیز مجموعه ای از کتاب های یاد شده به نام « پرواز با خورشید » انتشار یافته است.
فریدون مشیری به سال 1333 ازدواج کرد ودارای دختر وپسری به نام خای بهار و بابک می باشد.
یکی از شعرهای معروف این شاعر شعر کوچه می باشد که با صدای آرش خوانده شد.
فریدون در سال ۱۳۷۸ چشم بر جهان ببست.
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته روی گردابم
کاش می دیدم چیست
آنچه ازچشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مزگان بلندت را
می خوابانی
آه وقتی که تو چشمانت
آن جام لبالب از جان دارو را
سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم می گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می کند ای غنچه ی رنگین ! پرپر !
من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ایمان را در
پنجه ی باد
رقص شیطانی خواهش را
در آتش سبز !
نور پنهانی بخشش را
در چشمه ی مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم
پیش ازین سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است.
می خوام درباره شاعرها ونویسنده ها صحبت کنم

