روزهای بی خاطره
برو با رفتنت هیچ نمی شود؛
گیرم پس از دریغ دستانت، دستانم یخ بزنند،
گیرم اغوشم از التماس گرمای اغوشت پر شود.
گیرم با رفتنت دلم بیش از پیش بگیرد؛ روزگارم سیاه شود،
دیوانگی ام بیداد کند.
گیرم دیگر دلی در سینه نتپد، نبضی در رگ ها نزند چشمی
چشم به راه بماند.
گیرم با رفتنت زندگیم تمام شود، ولی تو برو ، با رفتنت
هیچ نمی شود!
آخرين تکه قلبم را به پروانه اي دادم که رنگ پرهايش سوي ديدن را از من
گرفت، به او دادم چون از تمامي چيزهاي دور و برم پاکتر بود، حتي آبي تر
از حوض آبي خونه ي تنهاييم!!!!!
