روزهای بی خاطره
من که مي دانم شبي ، عمرم به پايان مي رسد
نوبت خاموشيِ من ، سهل و آسان مي رسد
من که مي دانم که تا ، سرگرم بزم هستي ام
مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد
پس چرا ،پس چرا عاشق نباشم ،
پس چرا عاشق نباشم
من که مي دانم شبي ، عمرم به پايان مي رسد
نوبت خاموشيِ من ، سهل و آسان مي رسد
من که مي دانم که تا ، سرگرم بزم هستي ام
مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد
پس چرا ،پس چرا عاشق نباشم ،
پس چرا عاشق نباشم